قصه از کجا شروع شد...

آري آغاز دوست داشتن است.... 49.gif49.gif


گرچه پايان راه ناپيداست.... 49.gif49.gif


من به پايان دگر نينديشم.... 49.gif49.gif


كه همين دوست داشتن زيباست.....
49.gif49.gif




يك سال گذشت...

 يك سال گذشت از روزي كه من اولين و عجيب ترين احساس عشق رو تجربه كردم.09.gif09.gif 28خرداد 1385 يا علي گفتيم( اول ميلاد گفت)04.gif و عشق آغاز شد...

یكشنبه بود خيلي دپرس بودم چون امتحان تاريخ ادبيات داشتم و برام  سخت ترين امتحان بود چون از تاريخ ادبيات اصلا خوشم نمياد17.gifساعت امتحان بر اساس اطلاعي كه من داشتم 2 بود ولي وقتي رفتم و ديدم كه از بچه هاي كلاس خبري نيست و برد دانشكده
رو نگاه كردم فهميدم امتحان ساعت چهاره و با اعصاب قاطي پاطي كه ديگه حوصله درس خوندن نداشت تصميم گرفتم برم سايت دانشكده. 14.gifخلاصش كنم يه جايي پيدا كرديم نشستيم پشت يه سيستم و ياهو و ايميل و بله ما همانا چشمي كه نزديك بود بزنه بيرون همانا. 13.gifفرستنده: ميلاد ، عنوان: چه جوري بگم... 13.gifفهميدم بچم يه چيزي
مي خواد بگه روش نميشه 10.gif(‌البته اينا رو الان مي گم اون موقع اگه جلو دستم بود خيلي شانس ميورد تيكه بزرگش گوشش بود( توجه كنيد تازه اگه شانس ميورد)10.gif) خلاصه بازش كردم و بله يه عكس خوشگل بود08.gif( همون عكسي كه توي 4 پست قبلي ميلاد جان گذاشته بود و قرار بود من اگه خواستم در موردش توضيح بدم) و يه نامه.....09.gifبعد از امتحان نفهميدم چه جوري اومدم خونه. خيلي با خودم كلنجار رفتم تا تصميم گرفتم جواب ايميلشو بدم البته فكر كنم 24 ساعت نكشيد كه اين تصميمو گرفتم خودم الان خندم
مي گيره از يادآوري اون چيزايي كه نوشته بودم...04.gif09.gifخلاصه فرستاديم ديگه... گذشت
و جوابي ديگه از طرف اون نيومد توي اين جريانات به اجبار البته اجباري كه نه ولي آخه بعد از اين ماجرا مي خواستم صرف نظر كنم از رفتن ولي چون قبلش به اصرار خودم
مي خواستم برم  نمي دونستم به مامان اينا چي بايد بگم به هر حال رفتم شهرشون.
اولين ديدارمون خيلي جالب بود.34.gifتوي اين مدت خيلي بهم محبت مي كرد
( هر روز با بستني ميومد ديدنم البته امسال قول داده كرانچي بخره04.gif10.gif)... منم متعجب كه عجبا هر كي ديگه بود با اين ايميلي كه من زدم ديگه از سايه منم فرار مي كرد...
با ماجراهاي زيادي گذشت و روز آخر كه خواستم برگردم خونه دختر عموي كوچيكم خيلي گريه مي كرد منم به بهونه اون گريه كردم ولي در واقع دلم نمي خواست از يكي ديگه دل بكنم...20.gif اومدم خونه با يه دلتنگيه خيلي بزرگ.02.gif ديگه نتونستم بهش فكر نكنم.09.gif
تا اينكه برنامه ياهو مسنجرو نصب كردم ديدم عزيزم آف گذاشت منم جواب دادم اما ديگه خبري نشد تا 2 آبان. خوب تا همينجا كافيه بقيش 2 آبان كه بهترينو قشنگترين خاطره مشتركمونه.... 49.gif49.gif49.gif


( راستي يه نكته رو بگم بعدا فهميدم كه همون موقع كه من جواب ايميل رو داده بودم
آي دي ميلاد جون هك شده بوده و خدا رو شكر اصلا نتونسته بود اونو بخونه15.gif)

الان دقيقا يك سال از اون ماجرا ميگذره ولي من اونقدر بهش وابسته شدم09.gif كه انگار يه عمره با هميم.  يه روز اگه ازش خبري نداشته باشم دق مي كنم.... 09.gif
09.gif

49.gif::::::::::::خيلي دوست دارم::::::::::::49.gif


ميلادم اسمت خيلي بهت مياد مي دوني چرا؟ آخه هر لحظه كه با توام برام تولدي دوبارست.... 49.gif09.gif
هر لحظه كه با توام زندگيم تازه تر مي شه.... 49.gif09.gif
هر لحظه كه با توام عشق من زنده تر مي شه....
09.gif49.gif


49.gif::::::::تا دنيا دنياست دوست دارم نازنين:::::::49.gif

 

 

 

/ 6 نظر / 29 بازدید
رسول

ای بابا ... امان از اين ياهو مسنجرها و ايميل ها ... اگه اين تکنولوژی ها نبودن هيچ پسری گرفتار هيچ دختری نمی شد ... هيچ دختری هم تو تور پسرا نمی افتاد ... اونوقت بود که زندگی می شد گلستان

شادی

وقتی خدا بخواد همه چی رو به راه ميشه... مثلا آی دی هک ميشه تا يه عشق شکل بگيره... همه را که توی خماری گذاشتيد حالا نمی شد آغاز آشنايی اصليتون زودتر بود...؟ اوه !!! تا آبان؟؟؟

سارا(دختر مهربون)

سلام ممنون از حضور ستاره بارونتون دنيا را برايتان شاد شاد و شادی را برايتان دنيا دنيا ارزومندم

سارا(دختر مهربون)

در دستان ابی اش شاخه گلی به رنگ خورشید اشیانه کرده با یاد لحظه های سبزی که دیگر فنا شده بود می دانست اشیانه کردن خورشید در قلبش نشانه خوبیست او منتظر بود نوید یک تولد دوباره.

`'·.¸`'·.¸* گل پرهای پونه *¸.·'´¸.·'´

هر زندگی برای خودش قصه ی شيرينی داره و خوشحالم که يکی از اين شيرينی گنده ها هم نصيب تو شده .... قدر لحظه ها تو بدون و تا ابد با عشقت بمون ...

سهيلا

تو از تبار بارانی و من دچار پنهانی تو از ديار صبحی و من اشنای نهانی تو غزلخوان عشقی و من راوی پاياني